تبليغاتX
دوستت دارم و عاشقانه می ستایمت
دوستت دارم و عاشقانه می ستایمت

خودم را سخت سانسور کردم

Mina My Love

خودم را سخت سانسور کردم




+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

نازنینم یا تو یا مرگ




+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

دلم عجيب براي کسي تنگ شده است....

اين روزها که نيستي چرا پنهان کنم دلم براي کسي تنگ شده است. عقربه ساعت، فاصله، اشک و انتظار واژه‌هايي هستند که روزي هزار بار در ذهنم تکرار مي شوند.
هر چند که اشک چيزي است که بيش از همه با آن سرو کار دارم اما دوري تو مصيبت کمي نيست که بتوان حق آن را با اين سوگواريهاي اندک ادا کرد. ديگر نه جلوي چشمانم تصوير روشني از تو دارم، نه صدايي از تو در سيم تلفن هست. کاش خبري يا نامه‌اي از تو داشتم که اينطور خود گم کرده به دنبال دست آويزي براي آرامش نباشم.
اين روزها که نيستي خانه بوي نم غربت مي‌دهد. حتي نسيم با پنجره قهر است که بخواهد خبري از تو بياورد. اما برايت بگويم چقدر دلشوره‌هاي عاشقي قشنگ است. ترس از اينکه براي کسي تمام شوي، ترس از اينکه کسي فراموشت کند. دوراهي دلهره‌اي که براي کسي باشي يا نباشي.
اشکهايم را يکي يکي از چشمانم در خلوت برمي‌دارم و زيرفرش يا لاي کتاب مي‌گذارم که کسي از وجود آنها باخبر نشود. نمي‌خواهم دلتنگيهايم براي کسي فاش شود.
اين روزها که نيستي دلم عجيب براي کسي تنگ شده است....




+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاهی یک نگاه

گاهی یک سکوت




+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

گاهي

 

گاهي وقتهاچقدر ساده عروسک مي شويم ؛

نه لبخند مي زنيم نه شکايت ميکنيم ؛

فقط احمقانه سکوت مي کنيم....




+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

خدا جونم به دادم برس




+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

http://217.218.121.21  




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

دوست دارم اندازه ی خودت چون خودت تمام دنیای منی

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

دوست دارم اندازه ی خودت چون خودت تمام دنیای منی




+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

می خواهم گریه کنم

می خواهم گریه کنم ولی پناهی می خواهم تکیه گاهی می خواهم ،می خواهم بر شانه هایت

تکیه دهم زار زار گریه کنم من دلتنگم دلتنگ تو




+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

بهترین بهترین من ...



در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من ...




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

یه دختر خوب باید.....

یه دختر خوب باید.....

اگه جنبه داری برو به ادامه ی مطلب


ادامه مطلب


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

اي همه ي وجود من نبود تو نبود من

خانه خراب تو شدم به سوي من روانه شو

سجده به عشقت مي زنم منجي جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

اي لحظه ساز عاشقي عاشق با تو بودنم 

روشن ترين ستاره ام ميخواهمت ميخواهمت

 تو ماندگاری در دلم مي دانمت مي دانمت               

اي همه ي وجود من نبود تو نبود من

اي همه ي وجود من نبود تو نبود من     

       




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه...

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه...

دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه است...

دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست...

اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه!




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .

Image By Pic.Blogfa.Com

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

رویای زیبایی بود ...

Image By Pic.Blogfa.Com

 

آن روز دریا آرام بود

بدون موج

بر خلاف طوفانی که روز قبل بر پا شده بود

درست مثل قلب من

که آرام گرفته بود ....

چه آرامش عجیبی در قلبم بود

برای لحظه ای فکر کردم

که این آرامش امروز من است که موجهای دریا را آرام کرده

چقدر همه چیز دوست داشتی شد

وقتی به انتهای دریا نگاه می کردم

همون جایی که دیگه نمی تونی بفهمی که داری ...

به دریا نگاه می کنی یا آسمون

چقدر همه چیز بی نظیره وقتی صدایی

جز جریان آرام آب دریا و نفسهای تو به گوش نمی رسه

رویای زیبایی بود ...




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

77

خدايا تنها تو ميداني که در دل کوچک آسمانت چه ميگذرد.تنها تو هر شب به درددلهاي ناتمامم گوش سپرده

 اي.تنها تو در دل تاريک شب ستاره هاي اشکم را ديده اي که سوسو ميزند

مهربان من!چقدر دلم برايت تنگ شده است.براي آغوش پرمهرت که هميشه هست و من گاهي فراموشش ميکنم

خدايا تنها تو ميداني که چقدر دوستت دارم،چقدر برايت دلتنگم.دعايم را اجابت کن.خداياهیچ گاه مرا تنها نذار

 من جز این هیچ   نمی خواهم

هيچ نميخواهم جز اينکه براي هميشه در آغوش تو آرام بگيرم برایت از دلتنگی هایم بگویم




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

مهربونم

مهربونم

بازم اومدم  آخه خودت گفتي هرچي دلمون مي خواد بهت بگيم و هيچ وقت ازت خجالت نكشيم خودت گفتي كه بنده هاتو خيلي دوست داري و اگه اشتباهاتشون اندازه ي تموم سنگ ريزه هاي دنيام كه  باشه اگه با يه دل شكسته با يه كوله بار پر از تنهايي با يه دنيا پشيموني بياد و بگه العفو تو اونو مي بخشي آغوشت و باز مي كني و مي گي خوشحالم كه برگشتي  .

منم اومدم آغوشتو باز كن مهربونم دلم واسه لالايي هات لك زده ...




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

خورشید که غروب می کند

خورشید که غروب می کند....... تاریکی همه جا خیمه میزند..... و آواز پرنده ها در می آمیزد با صدای رود.... رودی که از بلندی ها سرازیر می شود.... و تا اعماق دره ها می رود.... این احساس تنهائی ( کی ) تمام می شود؟!!......




+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

        تا دوست را به ياري نخوانيم،
       براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند
       طعم توفيق را مي چشاند
       و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
       و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
       و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
       در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است
       در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

       ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
      "تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
      " تنها" بودن ، بودني به نيمه است
      و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم




+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

اینم شناسنامه من

نام:آواره        شهرت:دربه در  

       نام مادر:سلطان غم          نام دوست:بی وفا

 گروه خون:نفت سیاه

جرم:عاشقی      محکومیت:زندگی کردن       ارزو:مرگ

آدرس:خیابان بدبختی٬چهارراه تنهایی٬فلکه قریب

           کوچه غربت٬پلاک غم




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

کسی که به خاطر هیچ زنده است


پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو

بهش گفتم : به خاطر هیچکس

پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو

ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر

کسی که به خاطر هیچ زنده است




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

11

  به ياد او...

امروز بازم دلم گرفته وبه ياد تو افتادم

به ياد روزهايي كه براي آمدنت لحظه شماري مي كردم و

از خم كوچه چشم به راهت مي دوختم.

كسي معناي اين انتظار را نمي فهميد.

تنها كوچه مي دانست كه من در انتظار عزيزي هستم

ودرآن لحظه آرزو مي كردم كاش نقاش بودم تا هنگامي كه

 از خم كوچه مي گذشتي چهره زيبايت را نقاشي مي كردم




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

9

 حق من

 گرچه نمي شه به تو رسيد يا حتي

 براي لحظه اي مالك قلب تو شد اما براي

دوست داشتن تو

 وسعت تمام دنيارا در اختيار دارم

 و ميتوانم تورا آن قدر

 دوست بدارم كه همه باور كنند

حق من در زندگي با تو بودن  بود

كه به ناحق از من روبودند




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

 

چرا که تو را دوست دارم

 

دیوانه وار عاشقت شدم

 

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 

 

نه تو از عشق من دست میکشی

 

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
 همیشه در قلبم حضور داری عزیزم
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوب من انقدر دوستت دارم که

این جا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیرهرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

 

چرا که تو را دوست دارم

 

دیوانه وار عاشقت شدم

 

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 

 

نه تو از عشق من دست میکشی

 

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم

 

پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است


و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
 همیشه در قلبم حضور داری عزیزم
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوب من انقدر دوستت دارم که

این جا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

دیشب تو فکرت بودم

دیشب تو فکرت بودم

که یه قطره اشک از چشمام جاری شد.......

از اشک پرسیدم چرا اومدی؟؟

گفت آخه تو چشمات کسی هست

........که دیگه اونجا جای من نیست




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

از راه دور تو را می پرستم ای قبله امید من

 

از راه دور تو را می پرستم ای قبله امید من

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله را احساس نکنی عزیزم

.....از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم

.....از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم

از همین راه دور به یاد تو خواهم بود،در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه

احساس کنی در کنار منی

یک راه دور، یک دنیا عشق، محبت و پاکی

این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم که لحظه دیدارمان فرا رسد

ثانیه ها را لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز را با یاد هم و عشق به هم سپری میکنیم




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

حسادت می کنم

 

حسادت می کنم به رنگ دیوار، وقتی اتفاقی سایش بدنت به پوستش را حس می کند.

حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی میبخشد.

حسادت می کنم به برگ گیاه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده می کند و بی تاب و چرخان.

و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زیر نور گرم به او لبخند میزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پیش از خواب به یاد تو لبخند میزند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پریشان و بهم ریخته است.

و به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه میدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.

و به اتاقت که لذت بودن با تو را همیشه می چشد.

و به آینه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند.

و به کوچه ات، درختهای باغچه، چشمهایت و به خودت، به خدایت و به این قلم که از تو گفت




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

عکس رخساره ي ماهش را داد ..

 

عکس رخساره ي ماهش را داد ..

گفتمش همدم شبهايم کو ؟

تاري اززلف سياهش راداد ..

 وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد ..

يادگاري به همه داد و به من...

انتظار سرراهش را داد ..!!




+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مملی keley
 

آموخته ام ...

آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه
زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید
آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد
آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم




+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط مملی keley
 

درباره ی وبلاگ

logo

سلام مملی هستم دانشجوی برق صنعتی ...از تهران وکرج......... .............

فهرست
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها

مملی*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست

***طراح قالب***

سربندهای فراموش شده*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

غمنامه*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

فاصله *•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

عشق من*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

پرنده های عاشق*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

رویاهای رویا *•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

:::..bia2car..:::*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

گناه*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

.......ماشین باز خسته....... *•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

♥♥آرزومنــــــدآرزوهایتـــــــان♥♥

***طراح قالب***

Iran's Live TV online.

***طراح قالب***

یک شاخه گل رز*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

عکس.اهنگ.موبایل و همه چی*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

30ndrela دات کام...*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

تنهایی*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

غاشقانه*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

دفتر عشق*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

مهتاب سپید*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

پسر تنها*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

*•~-.¸.-~* تنها ترین تنها *•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

گل احساس*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

(×0.,(×0.,کـلـبـه تـنـهـایـی,.0×),.0×)

***طراح قالب***

یک قطره عشق

***طراح قالب***

وبلاگ ویژه

***طراح قالب***

تصویری از آشفتگی(ایناز)

***طراح قالب***

[]𺰘¨˜°ºðدختري از شهر سكوت𺰘¨˜°ºð[]

***طراح قالب***

تنهایی بی حد و مرز

***طراح قالب***

تنهایی وسوز عشق

***طراح قالب***

کسی که مثله هیچ کس نیست

***طراح قالب***

نمی دونن تو بهونه ی منی

***طراح قالب***

باورم نیست که دیگر رفتی

***طراح قالب***

دوستش دارمღ♥ღ

***طراح قالب***

آسمونی

***طراح قالب***

قصه ی دل

***طراح قالب***

رز سیاه

***طراح قالب***

اهنگ

***طراح قالب***

انتظار به راه

***طراح قالب***

بیاتابرات بگم که تنهایی من تاچه حدبزرگه

***طراح قالب***

ميزگرد يکنفره

***طراح قالب***

عکس های عاشقانه

***طراح قالب***

افسون ماه

***طراح قالب***

دل خوش یک رویا(مریم)

***طراح قالب***

دوستت دارم(سودا)

***طراح قالب***

نازنین باران(مریم)

***طراح قالب***

دنیا

***طراح قالب***

نم نم دل يك كويري

***طراح قالب***

محبوبه شب

***طراح قالب***

0

***طراح قالب***

بهترین های دانلود

***طراح قالب***

محبوب ترین وبلاگ موزیک

***طراح قالب***

دست دل نوشت

***طراح قالب***

من،مرجان،شوهر می خواهم!!

***طراح قالب***

باران عشق

***طراح قالب***

کد

***طراح قالب***

انتظار به راه

***طراح قالب***

هزار نامه عاشقانه

***طراح قالب***

کل کل

***طراح قالب***

چه ساده ازم گذشتی

***طراح قالب***

شبنم بهار

***طراح قالب***

قلب های یخ زده

***طراح قالب***

کد جاوا برای وبلاگ و سایت

***طراح قالب***

عشق

***طراح قالب***

00

***طراح قالب***

گل رز تنها

***طراح قالب***

.::فقط دانلود 2007::.

***طراح قالب***

فقط عکس عکس های زیبا سر بزنین

***طراح قالب***

یه عاشق دل شکسته

***طراح قالب***

بهترین سايتها

***طراح قالب***

عمومی دانلود آموزش عکس موزیک سرگرمی

***طراح قالب***

قلب سنگی

***طراح قالب***

مطالب جالب و با مزه(الکی)

***طراح قالب***

*•~-.¸.-~* گلچین موزک های به روز*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

کل کل 2*•~-.¸.-~*

***طراح قالب***

دل نوشته های بهاره

***طراح قالب***

ای عشق همه بهانه از توست

***طراح قالب***

ویرانه از غم

***طراح قالب***

عمومی دانلود برنامه بازی ....

***طراح قالب***

سنگها از سنگدلان بهترند

***طراح قالب***

از ابتدای تا انتهای رپ در ایران & قالب رپ

***طراح قالب***

موزیکها و عکسهای جدید و داغ از همه جا

***طراح قالب***

شبنم بهار

***طراح قالب***

پرنده عشق

***طراح قالب***

باز وسوسه ی این دل دیوانه شدم

***طراح قالب***

ستاره ی کوچک عشق

***طراح قالب***

رویاهای زیبا و دل انگیز

***طراح قالب***

من ماله تو،تو ماله من

***طراح قالب***

salib

***طراح قالب***

عاشقان ستاره

***طراح قالب***

ًL-O-V-E

***طراح قالب***

شعرعشق

***طراح قالب***

عشق آتشین

***طراح قالب***

رودهن

***طراح قالب***

اهنگ

***طراح قالب***

عاشقانه

***طراح قالب***

جدید ترین آهنگ ها

***طراح قالب***

هزارسال تنهایی

***طراح قالب***

;jholjlg

***طراح قالب***

آدم و حوا

***طراح قالب***

كلبه كوچك قلبم

***طراح قالب***

دیوونه قلب خستتم

***طراح قالب***

عاشق

***طراح قالب***

ღ•**•دختـــرپاییزی•**•

***طراح قالب***

چشمه ترین

***طراح قالب***

دختر متولد دی

***طراح قالب***

fffffffffffffffffffff

***طراح قالب***

زخمی تر از همیشه

***طراح قالب***

باران

***طراح قالب***

ahanggggggg

***طراح قالب***

خیلی قشنگه به خصوص عکساش

***طراح قالب***

فکر سیاه

***طراح قالب***

عشق2009

***طراح قالب***

*********

***طراح قالب***

بی تو هرگز باتو عمری

***طراح قالب***

شب شکن

***طراح قالب***

๑۩۞۩๑ دختر شیرازی ๑۩۞۩๑

***طراح قالب***

کاش می شد سرنوشت را از سرنوشت

***طراح قالب***

بکوش تا زيبائي در نگاه توباشد

***طراح قالب***

عشق شیشه ای.ک

***طراح قالب***

دردمشترک.ک

***طراح قالب***

00001234567

***طراح قالب***

عشق بهانه همه بهانه هاست

***طراح قالب***

2SIM KART

***طراح قالب***

من یک زن هستم k

***طراح قالب***

کاش مجازات بدی داشت توی بارون بی وفایی

***طراح قالب***

کلیپ موبایل

***طراح قالب***

ستاره ي من

***طراح قالب***

سرگرمی و تفریحی

***طراح قالب***

همه چيز درباره کامران و هومن

***طراح قالب***

عاشقانه مینویسم

***طراح قالب***

Photo Gallery

***طراح قالب***

ب

***طراح قالب***

BARNAME

***طراح قالب***

قشنگه

***طراح قالب***

daro nadaram

***طراح قالب***

aaaaaaaaaaaaaaa

***طراح قالب***

دلنوشته های منk

***طراح قالب***

206

***طراح قالب***

sms

***طراح قالب***

end

***طراح قالب***

مجله

***طراح قالب***

7

***طراح قالب***

peyvandash

***طراح قالب***

دیدنی های جک ترفند کامپیوتر وموبایل

***طراح قالب***

n

***طراح قالب***

123

***طراح قالب***

321

***طراح قالب***

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

طراح قالب


RSS

 

 

 



http://webgozar.com/c.aspx?Code=114863&t=counter">>














http://www.javascriptfreecode.com/"> style="font-size: 8pt; text-decoration: none">JavaScript

Bijariran